1-2- مقدمه
قرن بیست و یكم بوسیله توسعه اهمیت دانش و تاثیر آن بر تمامی جنبه های سازمانی توصیف می شود امروزه دانش منبع كلیدی اقتصاد و مزیت رقابتی شده است. همزمان با توسعه ارزش بازار سازمانهای دانش محور، در دهه 1990 علاقمندی وسیعی نسبت مقوله سرمایه فكری پدید آمد. اولین بار رتبه های مفهوم سرمایه فکری در سال 1969 توسط اقتصاد دانی به نام جان کنت گالبرت بیان گردید. دانش بعنوان یک دارائی در مقایسه با سایر انواع دارائیها، دارای این طبیعت منحصر بفرد است كه هر چه بیشتر استفاده شود به ارزش آن افزوده می شود اجرای یک استراتژی موثر مدیریت دانش و تبدیل شدن به یک سازمان دانش محور، بعنوان یك شرط الزامی برای موفقیت سازمانها است. تعاریف مختلفی از سرمایه فكری در منابع مختلف ارائه شده است آنچه كه تمامی نویسندگان در مورد آن اتفاق نظر دارند اینست كه سرمایه فكری صورتی از دانش است كه مزیت رقابتی ایجاد می كند و ارزش ناملموس یک سازمان را نمایش میدهد.
اما هنوز بر سر یک تعریف خاص توافق ندارند ولی به هر حال تركیب روشنی بین وجه نظری و كاربرد عملی سرمایه فكری وجود ندارد. اغلب صاحبنظران، سرمایه فکری را به سه دسته سرمایه مشتری، سرمایه انسانی و سرمایه ساختاری تقسیم می کنند اگر مفاهیمی را كه توسط محققان مختلف مورد استفاده قرار گرفته مورد بررسی قرار گیرد، گروهی از مفاهیم مشابه از میان واژه ها و ساختارها از قبیل نا مشهودها، دانش و ایجاد ارزش هویدا می شود. از این رو در راستای تصور اولیه، سرمایه فكری ممكن است به عنوان مجموعه تمام دانش تعریف شود. استوارت و سالیوان كه به وسیله كاركنان و شركت در اختیار قرار گرفته شده است و یك مزیت رقابتی را ایجاد می كند و یا به تعبیری سرمایه فكری عبارت است از مواد فكری از قبیل دانش، اطلاعات، اموال و تجربه فكری بنتیس كه شركتها بوسیله آنها می توانند مزیتی در جهت ایجاد ثروت داشته باشند.
1-2 مقدمه
محیط فعالیت شرکتها به سرعت در حال رشد و بسیار رقابتی است و شرکتها برای ادامه حیات، مجبور به رقابت با عوامل متعددی در سطح ملی و بین المللی و گسترش فعالیت های خود از طریق سرمایه گذاری های جدید می باشند. شرکت ه برای سرمایه گذاری احتیاج به منابع مالی، اما منابع مالی و نحوه استفاده از آنها باید به خوبی تعیین شود تا شرکت بتواند سودآور باشد و این وظیفه مدیر مالی است که منابع تامین و نحوه ی استفاده از آنها را تعیین کند. (راس و همکاران1381 ،1)
به طور کلی منابع تامین مالی شرکت ها بر اساس سیاست های تامین مالی آن ها، به دو بخش "منابع مالی درونی" و"منابع مالی بیرونی" شرکت تقسیم می شود. در منایع مالی درونی، شرکت از محل سود کسب شده اقدام به تامین مالی می کند، یعنی به جای تقسیم سود بین سهامدارام، سود را در فعالیت های عمدتا عملیاتی شرکت، برای کسب بازده ی بیشتر بکار کی گیرد و در منابع مالی بیرونی، از محل بدهی و انتشار سهام، اقدام به تامین مالی می کند.
برای سالیان متمادی در گذشته، اقتصاددانان فرض می کردند که تمامی گروه های مربوط به یک شرکت سهامی برای یک هدف مشترک فعالیت می کنند. اما در 30سال گذشته مواردی بسیاری از تضاد منافع بین گروه ها و چگونگی مواجهه شرکت ها با این گونه تضادها توسط اقتصاددانان مطرح شده است. این موارد به طور کلی، تحت عنوان"تئوری نمایندگی" در حسابداری مدیریت بیان می شود.